ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

425

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

گوگرد ، كات‌كبود و ماست . براى درمان سيفليس منحصرا جيوه مصرف مىكنند و آن هم به اين ترتيب كه تنباكو را در زير آتش سر قليان با شنگرف مىآميزند و دود آن را در ريه فرو مىبرند . اثر آن فوق العاده سريع و قاطع است . هشت تا دوازده بار به كار بردن دارو به اين طريق معمولا به علاج مىانجامد . مصرف داخلى جيوه به صورت سائيده شده كمتر است . براى مبتلايان به سوزاك در روزهاى اول محلولى از بنگ و بعد صمغ مصطكى تجويز مىشود . كرم را با كمك پوست ريشهء درخت انار و درمنه ( قورت اودى ) كه در منطقهء آذربايجان بدست مىآيد از بدن خارج مىكنند و كرمك را كه در مورد دختران جوان اغلب وارد آلت تناسلى مىشود با قرار دادن تكه پارچه‌اى آغشته به انقوزهء هراتى و دودهء چراغ دفع مىكنند . دو دواى ديگر براى دفع جانور در دكانها فروخته مىشود به نام پرك هندى و برنج كابلى . كرم پيوك كه در سواحل خليج فارس و بيش از همه در ميناب و لار شيوع دارد با پيچيدن كرم به دور ميله‌اى و گرداندن روزانهء آن ميله به مقدار كم دفع مىگردد . در مورد امراض عصبى كه با مصرف جوز القى ، تاتوره و انقوزهء هراتى معالجه نگردند ، مردم با رفتن به زيارتگاهها و توسل به دعا چاره‌جوئى مىكنند . اغلب روزنامهء رسمى كه در تهران منتشر مىشود از درمان معجزه‌آساى بيماران مبتلى به فلج ، نابينايان يا كسانى كه دچار تشنج هستند در كنار مقابر ائمه خبر مىدهد . رسمى عمومى است كه براى شفا يافتن يكى از بستگان ، از درويشها و مردان مقدس دعا بگيرند ؛ دوستان و نزديكان گوسفند براى قربانى مىفرستند كه گوشت آن بين فقرا تقسيم مىشود . براى باطل كردن سحر به اعضا و جوارح بيمار نظر قربانى مىآويزند و بعضى گياههاى معين از قبيل اسفند را دود مىكنند و در حد اكثر استيصال براى نجات به تربت ، كه از كربلا مىآورند و آب چاه زمزم ( از مكه ) توسل مىجويند . شاه هنگامى كه يكى از اعضاى خانواده‌اش دچار مخاطره مىگردد ، ده تا بيست نفر از اسرا را آزاد مىكند اما خود اسامى بخشودگان را معين نمىكند ، چنان كه رئيس زندان به اختيار خود آنان را كه بيش از ديگران بتوانند پولى تقديم كنند از قيد زندان آزاد مىسازد ! زنانى كه عقيمند براى بچه‌دار شدن به زيارت قم و مشهد مىروند و آن را وسيله‌اى مجرب مىپندارند . مردم عادى نيز همچون اطبا خيلى به « نبض ديدن » اهميت مىدهند و براى اين امر ساعتهاى جيبى ايرانيان بايد به ثانيه‌شمار مجهز باشد . از گرفتن نبض ، اينها ظاهرا طبيعت بيمارى ، حاملگى زنان و حتى جنسيت بچه‌اى را كه در شكم است تشخيص مىدهند . هرجا سروكلهء حكيمى ظاهر شود و حتى هنگامى كه سوار بر الاغ در حال عبور است از اطراف و اكناف دستها را به سوى او دراز مىكنند تا نبضشان را بگيرد . طبيب ايرانى طبعا آن‌قدر زيرك و هوشيار هست كه هرگاه صحبت از حاملگى در ميان باشد قبلا دربارهء عادت